فیلیپیان ۱:۳-۱۱ را بخوانید.
این مطالعه را با خواندن شعر زیر خاتمه دهید.
«باغ پارسایی»
شاعر: سوزان سامپسون، [انتشارات] سازمان تیستلبِند
هان، زمانش رسیده؛ هان، فصلش؛
فصل و زمان جلال خدا.
هان، زمانش رسیده، زمان از ریشه برکندن؛
از ریشه برکندن گناه دل، تا بلکه ثمر آوریم.
دلهامان خشکند و زمین ترک خورده؛
در آنجا هیچ چیز زیبایی نتوان یافت.
علفهای هرز خودخواهی، تنپروری و غرور فراوانند،
نالایق هر تاج و پاداش.
خداوندا، بیشک این نیست رؤیای تو؛
این باغ خشک و زشت و پر علف.
نقشۀ بینقص تو باغی است بس سیراب.
که نمایشگر شکوه توست به کل بشر.
پدر، یاریام کن، مرا این کار بهتنهایی محال است؛
بنگر چه بسیارند علفها که روییدهاند.
تمنا دارم، یاریام کن تا زمین دل خویش شخم زنم.
آری، کلام خدا محل آغاز است.
کلام او بذری است که باید اکنون کاشت؛
معهذا، تنها اوست قادر به رویاندن.
مرا باید که کلام را در دل و ذهن خویش کارم؛
که روز و شب در شریعت خدا تعمق کنم.
مرا باید که بذرهای عدالت در دل خویش کارم؛
خداوند محصولی زیبا خواهد بخشید.
ما میوۀ محبت بیدریغ را خواهیم دروید
اگر خسته یا تسلیم نگردیم.
دلهامان همچو باغی بس سیراب خواهند بود؛
همچو چشمهای که آبش روان است و جاری.
ثمرۀ عادلان درخت حیاتی است؛
بلوطهای پارسایی بهر خشنودیاش.
پس، نخست طالب عدالتش باشید و آن بذرها بکارید؛
با تواضعی حقیقی نزد پدر خویش فریاد زنید.
وه که پاداش چه خوشبو است و چه شیرین
شکوفههای زیبای محبت و شادی و آرامش!
او را که بهتنهایی قادر به رویاندن است، سپاس باد!
سپاس بر خداوند-
چه که محصول رشد کرده؛
صد برابر بیش از آنچه کاشته شد
درباره این سایت